من 15 سال در ساخت یک شرکت فناوری مراقبت های بهداشتی گذراندم که در نهایت به یک شرکت Fortune 500 فروختیم و در آنجا مدیر اجرایی شدم. ما سخت کار کردیمما واقعاً روزهای طولانی مانند هر شروع کارآفرینی داشتیم. سخت کوشی ، پشتکار در مواجهه با عدم اطمینان سال نسبت به سال برای موفقیت یک شرکت جدید بسیار مهم است. به سادگی گفت: موفقیت یک شرکت جدید به طور مستقیم با توانایی بنیانگذار در فشار از طریق مانع پس از مانع ارتباط دارد.
دانستن زمان - یا اگر - باید محوری باشم
به تازگی ، من می شنوم که یک اصطلاح با مشتری های مربیگری خود بارها و بارها آمده است. آنها می گویند ، "سر به پایین ، فشار می آورد."و من آن را می گیرم ، کار سخت برای موفقیت بسیار مهم است. اما زمانی برای کار سخت وجود دارد و زمانی برای محوری وجود دارد و دانستن این تفاوت در نهایت منجر به عدم موفقیت یا پیروزی خواهد شد.
سوال این است: "چه زمانی سخت تر فشار می آورم و چه زمانی محور هستم؟"موفقیت یک شرکت به طور مستقیم با توانایی بنیانگذار برای فشار آوردن به مانع پس از مانع ارتباط دارد ، اما خرد و هر جا که بدانیم چه موقع باید عقب بکشیم ، ارزیابی مجدد و محوری به همان اندازه مهم باشد.
مگر اینکه شما یک مدیریت فوق العاده قدرتمند-Ninja-Guru باشید ، طرف تاکتیکی تجارت شما می تواند شما را به همان سرعتی که کمبود فروش را از آن خود می کند.
این چیزی است که من بیشتر کارم را صرف توسعه کردم.
تعادل بین تعیین اهداف ، فشار آوردن ، ترک نکردن و محوری در لحظه مناسب برای جلوگیری از کار ، واقعاً سخت در جهت اشتباه چیست؟یکی از بزرگترین اشتباهاتی که من همیشه در کارآفرینی می بینم ، این ایده "پایین آمدن" به هر قیمتی است.
چگونه می دانید ، چه زمانی "سر شما پایین است" ، اگر آنچه در آن کار می کنید چیزی است که شما باید روی آن کار کنید؟آیا تا به حال سر خود را به اندازه کافی بلند می کنید تا بپرسید ، "چگونه پیش می رود؟"و اگر این کار را انجام دهید ، چگونه به این سوال پاسخ می دهید؟
وقتی نباید کارآفرین باشید
من از کار سخت قدردانی می کنمیکی از مهمترین موارد برای من تمرکز و پایان دادن به کارها است. در واقع ، من قبلاً شوخی می کردم که به پیراهن های تی شرت با "تمرکز" در جلو و "پایان" در پشت نیاز داشتیم. من واقعاً در مورد اتمام جدی بودم. همه دوست دارند شروع کنند ، اما هیچ کس نمی خواهد تمام شود. شما می دانید که لحظه ای که احساس می کنید 80 درصد کار خود را انجام داده اید ، اما فقط 50 درصد انجام شده اید - و پروژه به کار خود ادامه می دهد ، اما باید تمرکز کنید و این کار را انجام دهید. اگر نمی توانید ، نباید کارآفرین باشید.
اما شما نمی خواهید چیزهایی را که با تجارت شما نادرست است به پایان برسانید.
بنابراین چگونه این کار را انجام می دهید؟چگونه اطمینان می دهید که پروژه ها به سمت هدف نشان می دهند؟چگونه مدیریت می کنید: 15 ، 20 ، 40 پروژه - در بعضی مواقع ما 100 پروژه رقیب همزمان با هم به طور همزمان انجام می شد. چگونه می دانید چه موقع سخت می شود - و چه موقع فقط "Pivot" و مجدداً تماس بگیرید؟
در اینجا بهترین توصیه من است
اهداف را به صورت ماهانه ، سه ماهه و سالانه تعیین کنید.
اهداف تجارت چیست؟یک روز را بررسی کنید تا آنچه را که انجام داده اید را مرور کنید (امیدوارم آنها را در برنامه ای ردیابی کرده باشید که به شما امکان می دهد آنچه را که تکمیل کرده اید چاپ کنید). در مورد اهداف جهانی خود واقعاً روشن شوید: فروش ، اجرای یک محصول جدید ، سیستم های تصفیه ، استخدام ، شلیک ، جمع آوری پول.
سپس ، اطمینان حاصل کنید که در مورد اینکه چرا این هدف شماست ، روشن هستید. اگر مطمئن نیستید که چرا کاری را که انجام می دهید انجام می دهید ، احتمالاً بدون قصد تسلیم یا تغییر مسیرها می شوید - بدتر از آن انگیزه شما از روز به روز خاموش می شود.
و به هر حال ، همین روند برای زندگی شخصی شما نیز به خوبی کار می کند. می خواهم طی سه ماه آینده چه کاری انجام دهم؟آیا می خواهم شکل بگیرم؟آیا می خواهم سفر کنم؟آیا می خواهم مقداری پول پس انداز کنم؟آیا واقعاً می خواهم روی کار تمرکز کنم؟آیا وقت دارم؟منابع لازم برای انجام این کار چیست؟
آیا اهداف مکیدن روح را تعیین می کنید؟

اهداف واقع بینانه را تعیین کنید
من می دانم که برخی از افراد در آنجا هستند که پیشنهاد می کنند اهداف غیر واقعی را برای ایجاد انگیزه در سطح بعدی خود تعیین کنند. من کاملاً با این روش تفکر در هیئت مدیره هستم. اما اهداف کششی وجود دارد و اهداف مکیدن روح بسیار دلگیر وجود دارد. وقت بگذارید تا واقعاً ارزیابی کنید که کجا هستید. جایی که دوست دارید باشید ؛و اگر منابع لازم برای رسیدن به آنجا را دارید. به نظر می رسد شگفت آور به نظر می رسد ، ما در یک سال 5 میلیون خواهیم داشت ، اما وقتی در سال اول با 500 کیلوگرم روبرو می شوید ، که شگفت آور خواهد بود ، مانند یک شکست احساس خواهید کرد. این فقط غم انگیز استشما می خواهید سخت کار کنید و در طول راه احساس موفقیت کنید.
بهره وری
خوب ، اینجا جایی است که دیسی می شود. شما اهداف بزرگ را تعیین کرده اید. شما به آن بخش از خود که عاشق خواب دیدن است ، ضربه زده اید. اکنون زمان آن رسیده است که واقعیت های جهان وارد شود و الاغ شما را لگد بزند. من 15 سال را صرف کردم تا رویاها به واقعیت تبدیل شوند. در حقیقت ، توسط برادر یک چشم انداز را در خواب می بیند و ما در مورد آنچه واقعاً ممکن بود و آنچه غیر واقعی بود بحث خواهیم کرد. ما با مصالحه ای که کشش بزرگی بود ، فرود می آمدیم ، اما امکان تحقق آن را داشتیم.
سپس ، کار واقعی روزانه شروع می شود. در ابتدا باید اعتراف کنم که یک فاجعه کامل بوده ام. من سعی می کنم صدها هدف و وظایف رقابتی را در برابر واقعیت های تغییر روز به روز پیگیری کنم: نیازهای مشتری ، تغییرات بازار ، دردهای مالی ، چالش های کارمندان. یک روز در حالت وحشت کامل از خواب بیدار شدم. لیست های من به معنای واقعی کلمه من را دفن می کردند. ذهنم را از دست می دادم.
در یک حرکت عظیم خود بازیگرایانه ، من سیستمی ایجاد کردم که به من اجازه می داد بدون استرس تمام اهداف خود (و بیشتر) را برآورده کنم.
اطمینان حاصل کنید که رویاهای شما به واقعیت تبدیل می شوند - بدون از دست دادن عقل خود
در اینجا چگونه:
اولویت بندی کردن
با اهداف خود بنشینید و آنها را در اولویت قرار دهید. به طور جدی ، به هر هدف یک عدد بدهید: یک ، دو ، سه ، چهار. بیشتر مردم همه چیز را به شماره یک می دهند. یا آنها می گویند ، من 10 #1 یا 1A یا یکی A+دارم ... شما نمی توانید 10 اولویت شماره یک داشته باشید. به همین دلیل استرس دارید. رتبه 1 خود را از طریق هر تعداد پروژه ای که دارید سفارش دهید. این بدان معنا نیست که شما نمی توانید روی 10 کار کار کنید ، این بدان معنی است که چیزی در اولویت اصلی قرار دارد. بسته به منابعی که در اختیار دارید ، روشن خواهد کرد که چه چیزی بیشترین توجه را به خود جلب می کند و چه چیزی توجه باقی مانده را به خود جلب می کند.
بنابراین اگر این کار را به درستی انجام داده اید ، اکنون لیستی از پروژه ها را نیز دارید و پروژه ها منعکس کننده اهدافی هستند که شما تعیین کرده اید.
به عنوان مثال ، هدف من شروع یک رستوران در سال 2017 و ازدواج در تابستان است. من 50 پروژه برای انجام این کار دارم. من باید فضا را پیدا کنم ، یک مارک ایجاد کنم ، تأمین مالی کنم ، کارمندان را استخدام کنم ، یک منو ایجاد کنم و لیست ادامه یابد. برای عروسی من ، باید یک مکان را انتخاب کنم ، حلقه بخرم ، لیستی از مهمان ایجاد کنم و دوباره لیست ادامه یابد.
لیست پروژه های شما باید اهداف واقعی را منعکس کند. من نمی توانم به شما بگویم که چند بار با افرادی کار می کنم که پروژه هایی دارند که هیچ ارتباطی با هدف ندارند. اطمینان حاصل کنید که لیست شما 100 ٪ در مورد دستیابی به اهداف به دست آمده است.
اکنون ، شما واقعاً می خواهید از من متنفر باشید که این حرف را می زنید ، اما این زندگی شما را نجات می دهد.
لیست خود را بگیرید و از خود بپرسید ، "من این هفته چه می کنم؟"من 5 روز دارم (مگر اینکه آخر هفته کار کنید) برای کار. من قصد دارم روی چه چیزی کار کنم؟نکته: باید آسان باشد. موارد برتر را در لیست انتخاب کنید. اما بیشتر از آنچه واقعاً قصد کار کردن را دارید انتخاب نکنید. باز هم ، شما می توانید از EGO کار کنید و لیستی را به خود اختصاص دهید که قابل دستیابی نباشد. شما می توانید خود را برای شکست تنظیم کنید یا می توانید خود را برای موفقیت تنظیم کنید. اگر لیستی را انتخاب کنید که هرگز انجام نشود ، احساس وحشتناک خواهید کرد. اگر لیستی را انتخاب کنید که قابل دستیابی باشد ، تعجب خواهید کرد که آیا می توانستید کارهای بیشتری انجام دهید. با دومی برو
شبیه چیه؟
هر هفته بنشینید. بپرسید ، "روی چه چیزی کار می کنید؟"شما باید فکر کنید ، "من کاملاً واضح هستم. من اهداف خود را تعیین کرده ام. من لیستی از چیزها را دارم. من آنها را در اولویت قرار داده ام. "و دوباره ، واقعی باشید. اهدافی را که نمی توانید انجام دهید تعیین نکنید. خود را تنظیم نکنید تا شکست بخورید ، خود را برای پیروزی تنظیم کنید. وی گفت: "این هفته من به این 10 نفر برمی گردم. من فروش را دنبال می کنم. من قصد دارم آن کارمند را استخدام کنم. "
این دقیقاً همان چیزی است که در زندگی شخصی شماست."من سه بار به ورزشگاه می روم. من می خواهم سالم تر بخورم ، بنابراین می روم به غذاهای کامل و انتخاب غذای سالم تر - و سوپ درست می کنم ، "درست است؟واقعاً ساده ، هر هفته آن اهداف را تعیین کنید.
سپس ، لیست چیزهایی را که در این هفته کار نمی کنید ، بگیرید و آن را پنهان کنید! به طور جدی ، به آن نگاه نکنید! اگر اکنون روی آن کار نمی کنید ، آن را فراموش کنید. نگرانی بدون عمل هدر دادن انرژی است.
محور
شاید شما اهداف واقع بینانه را تعیین کرده باشید ، اما چهارشنبه یک تماس تلفنی گرفتید که همه چیز را تغییر داده است. فرزند شما بیمار بود. یکی از مشتری های شما در تجارت شما به چیزی احتیاج داشت. خودتان سخت نباشید. چیزی قانونی پیش آمد. نکته دیگر: این فقط زندگی است. اما مهمتر از همه ، وقتی اهداف خود را تعیین می کنید ، واقعیت مهمی را نمی دانید. من روزهای دوشنبه اهداف را تعیین کردم ، اما در روز چهارشنبه فرصتی بزرگ به وجود آمد که من احمق خواهم بود که بتوانم به آن بپردازم. من نمی توانم خودم را برای تغییر اولویت ها پایین بیاورم.
تا زمانی که عمدی باشید ، هرگز نمی توانید اشتباه کنید. این بدان معناست که تا زمانی که اطلاعات جدید در روز چهارشنبه با اهداف شما هماهنگ باشد ، شما کار درستی را در محوری و اولویت بندی انجام می دهید. بنابراین بسیاری از مردم در مورد سر بودن صحبت می کنند ، اما این ایده خوبی نیست.
سخت کار یک چیز خوب است ، اما کار هوشمند همیشه بهتر است.
اکنون برای ادامه حرکت ، باید برنده ها را جشن بگیرید ، بسیار مهم است. وقتی این درس را آموختم ، زندگی در حال تغییر بود ، لحظه تغییر بازی. هر وقت کاری را انجام می دادم - مثل رفتن به ورزشگاه - من جشن می گیرم. اینگونه نیست که من شامپاین را پاپ کنم و تمام روز را جشن بگیرم. اما ، شما باید یک لحظه وقت بگذارید تا فقط بگویید ، "خوب!"یا "انجام شده".
من آن را تست کوکی می نامم.
آیا پاداش کمی دارید که دوستش دارید ، کمی کوکی ، یک فنجان چای داغ که شما را خوشحال می کند؟هرچه باعث شود احساس گرم ، شاد و آرام کنید - می خواهید در آن لحظه هایی که چیزی را تمام می کنید ، آن را جمع کنید. این کار را برای خودتان انجام دهید. متوقف کردن. مکثنباید بیش از سه ثانیه طول بکشد و جشن بگیرد.
در پایان هفته ، نتیجه را مرور کنید. آیا اولویت های خود را انجام دادید؟آیا اهدافی را که واقع بینانه بودند تعیین کردید؟آره؟سپس ، خوشحال باشید. واقعاً ، جنون را متوقف کنید - گفتگوی فوری داخلی در مورد نحوه انجام کارهای بیشتر. البته که انجامش میدی! شما همیشه کارهای بیشتری خواهید داشت. به همین دلیل هفته آینده دارید ... تا زمانی که شش پا زیر آن نباشید ، کارهای بیشتری خواهید داشت ، و حتی در این صورت هنوز چیزی در لیست خود خواهید داشت که انجام نشده است. اشکالی ندارد
بشویید ، بشویید ، تکرار کنید
به نتیجه نگاه کنید ، ببینید که آیا اهداف معقول تعیین کرده اید ، پس فقط شستشو ، شستشو و تکرار می کنید. دوشنبه ، دوباره این کار را انجام دهید.
بنابراین وقتی فهمیدید که واقعاً سخت فشار می آورید و هیچ نتیجه ای را که می خواهید دریافت نمی کنید یا یک تن را انجام می دهید ، اما احساس وحشتناک می کنید ، این روند شماست.
این روند را به جای آن امتحان کنید.
درباره نویسنده
در 24 سالگی ، من شرکت بهداشت و درمان Litholink را تأسیس کردم. در ابتدا ، ما بارها و بارها تکرار شدیم ، سخت و سخت. سرانجام ، ما موفقیت داشتیم. ما شرکت خود را به یک شرکت چند میلیارد دلاری Fortune 500 فروختیم و برای 2 سال آینده ، من به عنوان مدیر اجرایی در شرکت آزمایشگاه آمریکا کار کردم. من برای نوشتن اولین کتاب خود ، شروع پادکست ، و مربی افرادی که می خواهند موفقیت حماسی بدون قربانی کردن هدف شخصی داشته باشم ، رفتم
راهنمای تجارت فارکس...
ما را در سایت راهنمای تجارت فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : لیال حقیقی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : شنبه
27 اسفند
1401 ساعت: 20:49